تبليغاتX
ایران استوار با تلاش بسیجیان و سپاهیان

baner

اشکان

baner

http://baner.blogfa.com

ایران استوار با تلاش بسیجیان و سپاهیان

ایران استوار با تلاش بسیجیان و سپاهیان

ایران استوار با تلاش بسیجیان و سپاهیان

ایران استوار با تلاش بسیجیان و سپاهیان

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

ایران استوار با تلاش بسیجیان و سپاهیان
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 

کل نمایش:
سايت هاي مرتبط با ما

 نویسندگان:
اشکان
رضا
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  فهمیده بود که رفت
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه هفدهم آبان 1387

امام هر چه اراده كند، همان را انجام خواهم داد

خبرگزاري فارس:شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، كوشا بود كه به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين كه به سن تكليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي كرد. شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت .

* زندگي نامه
وي فرزند محمد تقي است كه در خانواده اي مذهبي د ريكي از روزهاي بهاري ارديبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قيام درخانه اي محقر و كوچك در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران كودكي را همراه ساير فرزندان خانواده و دركنار برادرش داوود كه وي نيز سه سال بعد از شهادت محمد حسين به فوز شهادت نايل آمد، با صفا وصميميت ودر زير سايه محبت و توجه پدر و مادري مهربان ، سپري كرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وكلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يك معلم روحاني طي كرد. سال پنجم ابتدايي واول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده اش به كرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند. درهمين دوران بود كه به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون ها جوان و نوجوان ديگر كشور، دچار تحولات عظيمي گرديد. شخصيت او با داشتن خانواده اي متدين ومذهبي و شرايط خاص شهر مقدس قم و نيز زمينه مساعد روحي به گونه اي شكل گرفت كه سرشار از دين و فرهنگ غني اسلام بود.

از عوامل مهم ديگر درشكل گيري شخصيت او ، نوارها واعلاميه هاي امام بود كه قبل از انقلاب به دست او مي رسيد.

شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، كوشا بود كه به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين كه به سن تكليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي كرد. شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت . او مي گفت :امام هر چه اراده كند، همان را انجام خواهم داد و من تسليم او هستم .

هنگام ورود امام به ايران به دليل مصدوم بودن ، موفق به زيارت امام نگرديد، اما پس از بهبودي دراولين فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به ديدار شد.

شهيد فهميده ، يكي از هزاران دانش آموز بسيجي كشور است كه با نثار خون خود برطراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران كودكي و نوجواني خود را در حالي سپري كرد كه هر روز آن همراه حادثه اي بود كه در شكل گيري شخصيت او موثر واقع مي شد. او با سرمايه عظميي از فهم و درك انقلابي واسلامي به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ شد و با وجود سن كم ، خود را به خونين شهر قهرمان رسانيد و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهيدان زنده تاريخ ثبت كرد.

اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق واستوارخود در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت ، درس شجاعت ، فداكاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از اين نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر يا د فرموده و بدين گونه نام و ياد او، منشا حماسه هاي بزرگ شد و تحول عظيمي در شيوه هاي دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ايجاد كرد و راه پيروزي وسرافرازي را يكي پس از ديگري، هموار ساخت . امروز شهيد فهميده به حق الگوي شايسته اي براي دانش آموزان بسيجي و جوانان و نوجوانان كشور مي باشد و ياد آوري اين حماسه مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزش هاي والاي آن زمان باشد.

* عزيمت به سوي جهاد
فهميده دوازده ساله بود كه حوادث كردستان اتفاق افتاد.او كه عشق انقلاب وامامقدس سره را در سر داشت ، خود را به كردستان رساند، ولي به دليل كمي سن، برادران كميته او را بازمي گردانند و درصدد برمي آيند كه در حضور مادرش از او تعهد بگيرند كه ديگراز شهرستان كرج خارج نشود. ولي او رضايت نمي دهد و خطاب به آنان مي گويد كه خودتان را زحمت ندهيد. اگر امام بگويد، به هر كجا كه باشد، آماده رفتن هستم . من بايد به مملكت خدمت كنم و اضافه مي كند: من نمي نويسم و اگربنويسم حرفي دروغ زده ام . حتي با تهديد به زندان حاضر نمي شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا مي گيرند.

درهمان روزهاي نخست جنگ تحميلي ، محمد حسين تصميم مي گيرد كه به جبهه برود وبا متجاوزان بعثي بجنگد . زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش مي افكند. دريكي از بيمارستان هاي كرج خود را به يكي از دوستانش كه بستري بود، مي رساند و با او خداحافظي مي كند و از جبهه و جنگ براي او مي گويد و تكليف الهي خود را گوشزد مي كند.

يك روزكه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود ، مبلغ 50 تومان را به دوستش مي دهد واز او مي خواهد كه نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي گويد و از وي مي خواهد كه تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع كند . دوست ا و يكي ، دو روز بعد خبر را چنين مي دهد كه :
من رفتم جبهه نگران من نباشيد.
در تهران يكي از پاسداران كميته متوجه تصميم او مي شده و با وي صحبت و سعي مي كند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نمي شود . شهيد فهميده كه درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب كشور مي رساند و هرچه تلاش مي كند كه همراه گروه يا دسته اي كه عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمي شود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشكده افسري برخورد كرده و به نزد فرمانده آنان مي رود واز او مي خواهد كه وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع مي كند، اما شهيد فهميده ، آن قدر اصرار مي كند تا فرمانده را متقاعد مي كند كه براي يك هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراين مدت كوتاه هر كاري كه پيش مي آيد حسين پيشقدم شده و استعداد و قابليت خود را درهمه كارها نشان مي دهد. درهمين مدت كوتاه حضور درخرمشهر با دوستي كه درآن جا پيدا كرده بود، يعني محمد رضا شمس ، هر دو مجروح مي شوند وآن دو را به بيمارستان منتقل مي كنند و علي رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحيت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر مي گردد. درحين برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وي از حضور درخط مقدم، چشمان حسين پراز اشك شده و با ناراحتي به فرمانده مي گويد:
من به شما ثابت مي كنم كه مي توانم به خط بروم ولياقت آن را دارم.
او براي اثبات لياقت خود يك با ر به تنها يي به ميان عراقي ها رفته ولباس و اسلحه اي از عراقي ها به دست مي آورد و در هيئت يك عراقي به نيروهاي خودي نزديك مي شود، به طوري كه رزمندگان مشاهده مي كنند كه يك عراقي كوچك به طرف آنان مي آيد! مي خواهند به او شليك كنند، كه يكي از آنان مي گويد، صبركنيد با پاي خودش بيايد تا اسيرش كنيم . هنگامي كه نزديك مي شود، مي بينند حسين است كه خواسته ثابت كند كه مي تواند با دست خالي هم با عراقي ها بجنگد و شهامت ولياقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه كه به توانمندي و توانايي واراده پولادين حسين براي رزم د رجبهه اعتماد واطمينان پيدا مي كند، به او اجازه ماندن د رجبهه را مي دهد.

* كيفيت شهادت
از آن پس او به اتفاق دوست شهيدش محمد رضا شمس ، دريك سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره مي شوند.
محمد رضا شمس ، دوست و هم سنگر حسين زخمي مي شود و حسين با سختي و زحمت زياد او را به پشت خط مي رساند و به سنگر خود بر مي گردد و مي بيند كه تانك ها ي عراقي( ظاهرا 5 دستگاه ) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.
حسين درحالي كه تعدادي نارنجك به كمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانك ها حركت مي كند. تيري به پاي او مي خورد واز ناحيه پا مجروح مي شود. اما زخم گلوله نمي تواند از اراده محكم و عزم پولادين او جلوگيري نمايد. بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي مي كند واز لا به لاي امواج تير كه از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانك پيشرو مي رساند وآن را منفجر مي كند و خود نيز تكه تكه مي شود . افراد دشمن گمان مي كنند كه حمله اي از سوي نيروهاي ايراني صورت گرفته است ، جملگي روحيه خود را مي بازند و با سرعت تانك ها را رها كرده و فرار مي كنند. در نتيجه ، حلقه محاصره شكسته مي شود و نيروهاي كمكي هم مي رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاك سازي مي كنند.

* فهميده در بيان رهبري
رهبر معظم انقلاب ، مي فرمايند:
زنده نگه داشتن ياد حادثه شهادت دانش آموز بسيجي ، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس مي باشد .
مقام معظم رهبري د رديدار با خانواده او در رابطه با فداكاري و شجاعت او فرمودند:
بروز چنين حوادثي كه از تربيت صحيح واصالت هاي خانوادگي است ، صرفا درمحيط هاي اسلامي جلوه گري و نور افشاني مي كند.

* فهميده از نگاه آويني
سيد شهيدان اهل قلم ، مرتضي آويني ، در قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح با نام شهري درآسمان شهادت محمد حسين فهميده را اين گونه زيبا ترسيم مي كند:
خرمشهر، از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر، خونين شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق مي توا ن نگريست ؟ آنان درغربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاي شان زير تانك هاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست . اما... راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است . اما ريختن آن در پاي محبوب ، شيرين تر.
... شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور، كه پرتوي از آن همه كهكشان آسمان دوم را روشني بخشيده است.

* خبر شهادت حسين فهميده
صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه هاي خود اعلام مي كند كه نو جواني سيزده ساله با فداكاري زير تانك عراقي رفته آن را منفجر كرده و خود نيز به شهادت رسيده است . امام قدس سره در پيامي كه به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر مي كنند، جملات معروف خود را پيرامون او مي فرمايند:
رهبر ماآن طفل سيزده ساله اي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجك ، خود را زير تانك دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.
به اين ترتيب و با اين كلمات ، حسين و فداكاري و شجاعت او جاودانه شد. بقاياي پيكر شهيد حسين فهميده دربهشت زهرا، قطعه 24، رديف 44، شماره 11، به خاك سپرده مي شود.

نوشته شده توسط رضا ,

  شهید والا مقام حسین فهمیده
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
                                رهبر امام

                              یادمان شهید محمد حسین فهمیده

               هست فهمیده آن گل لاله                     آن گل سرخ سیزده ســاله

               هست فهمیده آن گل پر پر                    آن که فرموده امام ما رهبر

                             


شهید محمد حسین فهمیده نوجوان سیزده ساله ای که حدود ۳۸ روز پس از آغاز تجاوز دشمنان جمهوری اسلامی در داخل خاک خودمان داوطلبانه و عاشقانه در خون غلطید ، بزرگترین سند مظلومیت جمهوری اسلامی و تجاوز دشمنان اسلام می باشد

شهید محمدحسین فهمیده در سال 1346 در قم متولد شد و در محیطی مذهبی و خانواده‌ای متدین پرورش یافت. در آستانه انقلاب به واسطه حوادث آن دوران، روح وی نیز مانند میلیون‌ها جوان و نوجوان دیگر كشور، دچار تحولات عظیمی شد و شیفته حضرت امام گردید. شهید فهمیده نوجوانی شجاع، فعال، كوشا و خوش برخورد بود و به مطالعه علاقه زیادی داشت. با وجود آنكه به سن تكلیف نرسیده بود، نماز می‌خواند و همچنین برای والدین خود احترام خاصی قائل بود.

شهید فهمیده دوازده ساله بود كه حوادث كردستان پس از انقلاب اتفاق افتاد. او كه عاشق امام و انقلاب بود خود را به كردستان رساند، اما به دلیل سن و سال كمش او را بازگرداندند.

با شروع جنگ تحمیلی، در همان روزهای نخست، تصمیم می‌گیرد به جبهه برود و با سختی فراوان عازم خرمشهر می‌شود و با وجود سن و سال كم به فرماندهان ثابت می‌كند كه لیاقت و شهامت حضور در جبهه را دارد. او در همان مدت كوتاه رشادت‌های فراوانی از خود نشان داد.

شهید فهمیده در اتفاق دوست شهیدش محمدرضا شمس كه در یك سنگر قرار داشتند، در هجوم عراقی‌ها، محاصره می‌شوند. محمدرضا شمس، زخمی می‌شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می‌رساند و به جایگاه قبلی خود برگشته و مشاهده می‌كند كه 5 تانك عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره و قتل عام آنانند. حسین، در حالیكه تعدادی نارنجك به كمر خود بسته بود به طرف تانك‌ها حركت می‌كند . تیری به پای او می‌خورد اما در اراده پولادین او خللی وارد نمی‌كند و در همان حال موفق می‌شود كه خود را به تانك پیش رو رسانده و با استفاده از نارنجك آنرا منفجر كند. دشمن در این حال تصور می‌كند كه حمله‌ای صورت گرفته و با سرعت تانك‌ها را رها كرده و فرار می‌كند؛ در نتیجه، حلقه محاصره شكسته می‌شود و پس از مدتی نیروهای كمكی نیز می‌رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزین پاكسازی می‌كنند.

روز شهادت این شهید بزرگوار به علت رشادت و شهامت وصف ناپذیر این نوجوان رشید، روز بسیج دانش‌آموزی نام‌گذاری شده است.

آن‌چه در پی می‌آید بخش‌هایی از بیانات معظم له درباره این شهید گران‌قدر است:

- مواردى است كه شخصیت‌هاى حقیقى، به نماد و به حقایق اسطوره‌گون تبدیل مى‌شوند... و از جمله‌ى زیباترین آنها، شهادت این نوجوان بسیجى است.

- او سیزده ساله بود؛ اما با رشد، با شعور، با اراده و مصمم، كشور خود را ‌شناخت، امام خود را ‌شناخت، دشمن خود را ‌شناخت، اهمیت وجود و فعالیت خود را هم ‌شناخت و رفت این سرمایه را تقدیم عزت كشور و آینده‌ى انقلاب و منافع و مصالح مردم كرد.

- جسم او (شهید فهمیده) رفت؛ اما روحش زنده ماند، یادش ابدى شد و خاطره‌اش به صورت اسطوره درآمد. این الگوست.

- او واقعا یك نوجوان نمونه، استثنایى و پرورش‌یافته در آب و هواى تحول یك ملت و البته با استعداد لازم بود.

 

 

نوشته شده توسط محمد رضا شیخی

نوشته شده توسط رضا ,

درباره وبلاگ
 
 

 
لیست دوستان

قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه
ساعت
RSS